3 اشتباهی که بنی صدر را زمین خورد

سیدابوالحسن بنیصدر ، نخستین رئیس جمهور ایران روز گذشته در سن 88 سالگی در پاریس درگذشت.

تاریخ سیاسی وی فرصت های زیادی برای ارائه گزارشی آموزنده از شکست رعد و برق در زندگی سیاسی دارد.

علیرغم سرمایه اجتماعی و فرهنگی زیاد و وابستگی نسبی او به خانواده برجسته روحانی و همچنین تحصیلات عالی در غرب ، که در مجموع او را در معرض توجه و رشد سیاسی سریع انقلاب قرار داد ، در لحظه شروع به افول کرد. و به طرز عجیبی ، او از بالاترین مقام سیاسی در دولت انقلابی تازه ظهور به پایین ترین و تا پایان عمر سیاسی خود نزول کرد.
او خود را در مقابل سیستم سیاسی ای که زمانی رهبری آن را بر عهده داشت تعریف کرد.

این صعودها و فرازها ، جدا از سیل در آن زمان ، عمدتاً ناشی از اشتباهاتی بود که بنی صدر به طور مداوم در دوران کوتاه حکومت خود مرتکب شد. اشتباهاتی که به سرعت او را به نقطه جبران ناپذیری رساند.

این اشتباهات ، به ویژه برای کسانی که از آن زمان “تجربه” کرده اند ، در سه ویژگی خلاصه شده و شرح داده شده است:

اول ، گستاخی او نسبت به دیگر نیروهای انقلابی و غرور او. ثانیاً ، ارتباط او با سازمان خلق مشهد مشهد یا منافقین و شخصیت مسعود رجوی ، و سوم ، مدیریت نالایق او در جنگ.

افراد مختلف با گرایش های سیاسی متفاوت به غرور و تکبر بنیصدر اشاره کردند. این ویژگی حتی در آخرین سالهای زندگی او در اظهارنظرها ، تحلیل ها و روایت های او از زمان قدرت و وقایع انقلاب به وضوح قابل مشاهده بود.

شاید بتوان به این ویژگی خودشیفتگی نوعی پارانویای سیاسی اضافه کرد ، که به ویژه در دوران قدرتش باعث شد همه کسانی را که علیه او توطئه می کردند ، ببیند. البته فضای تب برانگیز انقلاب و حساسیت خاصی که معمولاً بنیصدر نسبت به آن بی تفاوت و بی تفاوت بود ، مخالفت شدید وی را برانگیخت ، اما نحوه برخورد او با مخالفان ، به ویژه مخالفان سرشناس انقلابی مانند شهید بهشتی ، همین بود. بلکه یک توهم است کشتارهای هولناک آن سالها نشان داد چه کسی بیشتر در معرض توطئه و نفرت سیاسی بوده است.

با وجود ادعاهای فراوان ، وی در جنگ چندان موفق نبود و به نوعی مانع استفاده از توانایی انقلابی خود برای جوشاندن در صحنه نظامی شد. اگرچه برخی از جوانان و رزمندگان انقلابی آن زمان آنقدر منصف بودند که با وجود ناتوانی در جنگیدن ، او را “خیانتکار” نمی نامیدند ، او حتی در آخرین سالهای زندگی خود و به طور کامل از پذیرفتن اشتباهات خود سر باز زد. از ارتش دفاع کرد تصمیمات شما

اما شاید بزرگترین اشتباه او که رهایی از زخم سیاسی بر پیشانی او بود ، همراهی منافقین و افتادن در دام ماجراهای جنون آمیز مسعود رجوی بود. شهرت و سیاه نمایی او آنقدر زیاد بود که حتی غرور و خودشیفتگی بنی صدر نیز نمی توانست مقاومت کند و بیان بی گناهی از شرارت رجوی در سالهای خروج از ایران و در طول جنگ یکی از معدود مواردی بود. به عنوان نوعی اعتراف

به طور کلی ، به زندگی سیاسی بنیصدر باید به عنوان یک «دولت شتابزده» نگاه کرد که در مقابل آن آیه معروف هیچ «درخششی» نداشت.

دیدگاهتان را بنویسید