شهید تلمان نخماتوف با نام مستعار “نیروهای ویژه” – ویدئو

[ad_1]

یکی از پسران قهرمان ما که به درجه رفیع شهادت نائل آمد ، گروهبان تلمان نخماتوف است که یک نظامی باسابقه در نیروهای مسلح ما ملقب به “نیروهای ویژه” است.

مسئولان مرکز جنوب این گزارش از خانواده شهید دیدار کردند.

ت.نخماتوف در سال 1990 در روستای آلاشا ، منطقه آستارا متولد شد.

پدرش که با خوشحالی از زندگی و راه شهید گفت تایار نخماتوفاز تلمان مطلع شدیم که وی در پدافند هوایی خدمت کرده است. وی پس از خدمت 3 سال در هنگ سریع پلیس ملی و 3 سال در نیروهای داخلی فعالیت کرد. وی درگیر ورزش های مختلفی است و سومین بوکسور جمهوری است.

دوره تک تیرانداز با موفقیت به پایان رسید. او رانندگی با انواع تجهیزات نظامی و وسایل نقلیه را آموخت. او شبانه روز کار می کرد تا تناسب اندام خود را بهبود بخشد. اگرچه او 7 سال کار کوتاه اما شرافتمندانه ای داشت اما کسانی که او و همرزمانش را به عنوان یک سرباز مهربان و دلسوز می شناختند از او به یادگار ماندند.

“او یک سرباز واقعی بود. انگار خدا او را سرباز کرده بود. ابتدا آنها سلاحها را به سوگووشان و سپس به زنگیلان بردند. از آنجا به Gubadli رفتند. سپس گوبادلی آزاد شد. آنها به شوشا می رفتند. آنها در جریان دفاع هوایی در روستای طوغ در حدروت به ضرب گلوله کشته شدند. اگر او از ناحیه سر و قلب زخمی نشده بود ، نمی مرد. همه در آنجا او را به عنوان نیروهای ویژه می شناختند. همه همرزمانش نمی خواستند باور كنند كه تلمان مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. “

“اطمینان دارم که فرزندان شهدا خوشبختانه زندگی می کنند. دولت آذربایجان یک کشور مرفه تر خواهد بود. متشکرم ، فرمانده کل ، متشکرم ، ارتش ما ، متشکرم ، مردم ما. خداوند همه شهدا را بیامرزد! آنها افتخار ما هستند. “

پسر 3 ساله شهید ما محل تسلیت خانواده است. با وجود سن کم ، او احساس کرد که تصویر موجود در تصویر به اندازه پدرش گرم است ، آنقدر دور که نمی تواند دستش را بگیرد. او حتی انگار رنجیده به نقاشی های پدرش نگاه نمی کند.

همسر شهید کمد نخماتوف او آخرین مکالمه خود را به یاد می آورد: «روز آخر که تماس گرفت. چیزی نگفت. یکی گفت به خوبی از کودک مراقبت کنید. امیدوارم یک هفته دیگر برگردم. من دارم میام خونه. این حرف آخر بود. دیگر نمی توانم به کودک پاسخ دهم که تو پدر نداری. همکاران می آیند. بعد از رفتن او می پرسد که چرا مادر و پدر من نیامده اند. من می گویم. دیگر چیزی نمی توانم بگویم. من نمی توانم به او به عنوان پدر خودم نگاه کنم. اما من سعی می کنم به همان شکلی که بزرگ شده ام رشد کنم. سعی می کنم قوی باشم من به شوهرم افتخار می کنم “

https://www.youtube.com/watch؟v=ybUnwvsGvVg



[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید